مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

539

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

دارند ضابطه حكومت آن است كه يكى از دو دليل در موضوع ( عقد الوضع ) يا حكم ( عقد الحمل ) دليل ديگر تصرف كند ، مثل اينكه مفاد دليل حاكم در عالم تشريع ، رافع موضوع دليل محكوم باشد ، همانند : حكومت امارات بر اصول عملى . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 710 و 712 . ضابطه مقدميت ر . ك : ملاك مقدميت ضد معاند وجودى و عدمى يك شىء ضد ، در لغت به مطلق معاند و منافى گفته مىشود ، چه آن معاند ، امرى وجودى باشد ، مانند : خوردن و آشاميدن ، كه معاند نماز محسوب شده و از امور وجودى مىباشد ، زيرا كسى كه در حال خوردن يا آشاميدن باشد نمىتواند در حال نماز هم باشد ، و چه آن معاند ، امر عدمى باشد ، مانند : ترك نماز كه با اداى نماز منافات دارد و امر عدمى نيز هست . اصولىها از ضد ، معناى لغوى آن را اراده كرده‌اند ، نه معناى فلسفى آن را . ضد اصولى ، هم معاند وجودى و يا ضد فلسفى را شامل مىگردد كه عبارت است از دو امر وجودى كه ميان آن دو ، كمال تنافر و جدايى است ، مانند : سواد و بياض ، و هم معاند عدمى يا همان نقيض فلسفى را شامل مىشود كه عبارت است از تقابل دو امر ، كه يكى وجودى و ديگرى عدمى است ، مانند : وجود و عدم . بنابراين ، ضد اصطلاحى به « مطلق معاند » گفته مىشود و به همين دليل ، ضد ، به دو قسم تقسيم مىگردد : 1 . « ضد عام » كه امر عدمى است ؛ 2 . « ضد خاص » كه امر وجودى است . نكته : از ضد اصولى در بحث « امر به شىء مقتضى نهى از ضد است يا نه » سخن به ميان آمده است . نيز ر . ك : ملازمه امر به شىء و نهى از ضد . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 160 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 454 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 273 . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 218 و 279 . همان ، ج 1 ، ص 352 . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص 307 . سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 214 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 2 ، ص 211 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 251 . شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 378 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 213 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 423 . ضد اهمّ تكليف داراى مصلحت بيشتر ، از ميان دو تكليف غير قابل جمع ضد اهم ، مأموربه‌اى است كه وجود آن با وجود مأمور به ديگرى تنافى و ناسازگارى داشته ، و داراى مصلحتى بيش از آن است . توضيح : هرگاه تكليف به انجام دو مأمور به دو واجب در يك زمان متوجه مكلف گشته و به مرحله فعليت برسد و رابطه ميان آن دو تضاد باشد ، به‌گونه‌اى كه مكلف نتواند در يك زمان هر دو را انجام دهد هريك ضد خاص ديگرى است اما مصلحت يكى بيشتر از ديگرى باشد و خواست ابتدايى مولا انجام مأموربه‌اى باشد كه مصلحت بيشترى دارد و مأمور به ديگرى را كه مصلحت كمترى دارد ، فقط در صورت ترك و عصيان اولى خواسته باشد ، به ضدى كه مصلحت بيشتر دارد « ضد اهم » و به ضدى كه داراى مصلحت كمتر است « ضد مهم » گفته مىشود ، مانند اينكه دو خطاب « صل » و « ازل النجاسة عن المسجد » از سوى مولا در يك زمان متوجه مكلف گردد و خواست مولا ابتدا ازاله نجاست از مسجد ( ضد اهم ) باشد و در صورت عصيان مكلف و عدم انجام آن ، در مرحله بعد ، « ضد مهم » نماز خواندن را خواسته باشد ، و اين در حالى است كه وقت نماز نيز تنگ نبوده و امكان به‌جا آوردن آن در وقت ديگر به صورت ادا وجود دارد . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 2 ، ص 467 . سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 221 . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 329 . ضد توصلى ضدّ بىنياز از قصد قربت ضد توصلى ، مقابل ضد عبادى بوده و عبارت است از ضدى كه در آن قصد قربت شرط نيست و به هر شكلى كه در خارج پيدا شود باعث سقوط امر آن مىگردد ، مانند : خوردن و آشاميدن كه ضد نماز مىباشد و نيز زدودن نجاست از مسجد كه ضد توصلى براى نماز است . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 2 ، ص 464 . خمينى ، روح اللّه ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 20 . ضد خاص امر وجودى غير قابل جمع با يك تكليف ضد خاص ، مقابل ضد عام مىباشد . ضد خاص يك امر وجودى ، امر وجودى ديگرى است كه با آن در وجود جمع نمىشود و ميان آنها از نظر عقل يا شرع ، كمال منافرت و ناسازگارى وجود دارد .